السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
دستت را گذاشته ای روی قلبت تا تپش های تندش را بیشتر حس کنی هنگام سلام به امام
و نگاهت خیره مانده به گنبد ...
سراپاشوقی برای زیارت ...اما گام ها کند شده
نزدیک در ورودی که باشی دیگر تویی و امام و اشک شوق ...
چقدر دلم تنگ است برای امام رئوف
السلام علیک یا غریب الغربا و یا معین الضعفا
.....
تبریک میلاد امام رضا ع شیرینی خاصی دارد ...
شاید به علت همان حس زیبایی که از کودکی مانده است
همیشه امام رضا ع را می گفتم ...امام رضای خودمان !!!
و خنده اطرافیان ...که مگر بقیه امام ما نیستند ؟
می گفتم ...چرا ...ولی امام رضا ع ...
.....
امام رضا (ع):
از نشانه هاي دين فهمي ، حلم و علم است ، و خاموشي دري از درهاي حكمت است .
خاموشي و سكوت ، دوستي آور و راهنماي هر كار خيري است .
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آذر1384ساعت 10:48  توسط آرام
|
السلام علیک یا امیر المومنین

یا علی مددی
+ نوشته شده در دوشنبه 2 آبان1384ساعت 19:55  توسط آرام
|
۱.
چشم هایم را بستم و یک نفس عمیق ...
باز هم روز تمام شده ...خستگی امروز به شادی آرامی ختم می شود .
یک ماه فرصت دوباره به دست آمده ...
فردا اول رمضان است.
۲.
حداقل تلاش را برای بهتر بودن در رفتار همه می بینم .
لبخند های خسته و التماس دعاها...
افطار و "ربنا " و کنار هم جمع شدن ها
و سحر و سکوت و مناجات های آشنا
و این زمزمه ...که چقدر دوستش دارم : اگه اون دوسم نداشت رام نمی داد
من بد رو تو خوبا جام نمی داد
۳.
بعد از ظهر ها که تشنگی امانم را می برد ....یادت وجودم را می گیرد ساقی تشنه لب
و شاید همین باشد دلیل اینکه روزهای رمضان ...لحظه های محرم را برایم تداعی می کند
و نگاهم به عکس شش گوشه گره می خورد .
۴.
می دانم منتظرم هستی .....هر لحظه و هر سحر
و من چه دلیلی برای نیامدن دارم؟؟! ... هیچ !
نیمه شب ها تو را نزدیک تر می یابم ...و این است امیدم :
گدایی که شب میاد در می زنه
صاحب خونه بهش سر می زنه
نمی گه این گدا خوب یا بده
می گه بد بخته که حالا اومده
+ نوشته شده در سه شنبه 19 مهر1384ساعت 14:52  توسط آرام
|
امشب …شب میلاد اوست !
او که نمی دانم چه بخوانمش …
و چه بدانمش ؟!!
هر چه در وصفش بگویم …شاید جفای به اوست
که می تواند علی را بشناسد؟؟
هر که به او اندیشیده …متحیر است که او اگر خدا نیست ….جدا هم نیست
آری ….علی
هم او که نامش هر بار که تکرار می کنم دلم را به لرزه در می آورد …
هم اوکه اول کسی بود که شناختمش …
و اول دعایی که ترنمش مشام جانم را نوازش داد
کمیل او بود …
کمیل علی …
و من در تحیر کلمات زیبای این مناجات عاشقانه بودم
که جوانه های محبتش را در دل احساس کردم …
اما دل کوچک و کم توان من کجا و محبت او کجا؟؟؟
علی ….علی ….علی !!!
جانم علی !!!
و امشب متحیرم که در شب میلادت ای امام عشقم
باید شادی دلم را آغشته کند
اما پس این غم آشنا چیست ؟؟؟
و این بغض ؟؟ که مجالی برای شکستنش نمی یابم…
هنوز هم غریبی …امام مظلومم !!
امشب هر بار که نامت را زمزمه می کنم
نام فرزند وعده داده شده ات تداعی می شود
و امید آمدن او جان ها را زنده می کند …
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 21:21  توسط آرام
|
بقیع رفتگان !
او هیچ نشانی از خاک نداشت تا بتوان او را در خاک جستجو کرد...
باور کنید ...باور کنید !!!
آن شب علی هیچ کجا را به وسعت قلب خویش نیافت تا فاطمه را در آن جای دهد...
فاطمه را در قلب علی جستجو کنید !
اگر آنجا نیست پس چرا وقتی آسمان دل علی ابری می شود ...
و شقشقیه باریدن می گیرد ...
هر قطره اش بوی فاطمه را می دهد؟!
+ نوشته شده در سه شنبه 14 تیر1384ساعت 9:6  توسط آرام
|