درد نامه ای به مولا
همیشه می گم ...خوش به حال شاعرها ...
حرف های دل شون و اون حرف هایی که گفتن ساده اش سخته رو به شعر می گن
حالا یه سری حرف ها رو که گفتنش سخته این اقا سید که البته نمی شناسمش !!!
به شعر گفته ...بخونید ببنید حرف دل شما ها نیست؟!
شعر رو هم از ماهنامه سوره قسمت شعر برداشتم .
----------------------------------
پرپر شدند در دل طوفاني از بدي
آقا سلام! گرچه بلندست جايتان
ميخواهم از زمين بنويسم برايتان
يك نامه حاوي همه حرفهاي راست
يك نامه از كسي كه كمي عاشق شماست
يك نامه از بلندي انسان كه پست شد
يك نامه از كسي كه دچار شكست شد
اين نامه مدح نيست فقط شرح ماتم است
يك ذره از هزار نوشتم اگر كم است
بعد از شما غبار بر آيينهها نشست
شيطان دوباره آمد و جاي خدا نشست
گلهاي روسپيد هميشه محمّدي!
آمد به شهر فاجعه اسلام راحتي!!
انسان منهدمشده، قرآن زينتي
بيمارهاي عشق خدا بستري شدند
خورشيد مُرد و شام تباهي دراز شد
بر روي دشمنان در اين قلعه باز شد
در كسوت قديمي آزادي زنان
تبليغ پشت پرده شهوت مُجاز شد
در كار حق مداخله كرديم، بد نبود
نان و شرف معامله كرديم، بد نبود!
كمكم اصول دين خداوند پول شد
هر كس كه پول داشت نمازش قبول شد!!
حرف خدا و دين محمّد ز ياد رفت
آري! تمام غيرت ياران به باد رفت
مسجد تهي و شهر پر از جنب و جوش شد
حتي بهشت نيز خريد و فروش شد
راه خدا به جانب ناحق كشيده شد
كمكم دروغ مصلحتي! آفريده شد
تخم ريا ميان دل ما جوانه زد
و مصلحت به گُرده دين تازيانه زد
هر لقمه حرام شده سير كردمان
و سفرههاي كفر نمكگير كردمان
و كاروان جدا شد، از راه مستقيم...
يعني خلاصه ميكنم آقا: عوض شديم!
آقا خلاصه همه نامهام غم است
آقا خلاصه ميكنم: اينجا جهنّم است
يكبار ديگر از غم انسان طلوع كن
از عمق استغاثه ياران طلوع كن
يا از خدا عذاب زمين را طلب نما
يا اينكه مثل رحمت باران طلوع كن
دنياي ما اگرچه گرفتار آمدست
اما هنوز تشنه نام محمّدست
در انتهاي نامه خيسم سلام بر:
نام بزرگوار و نجيب پيامبر
سيدمهدي موسوي

