سلام علی قلب الزینب الصبور
کاروان کوچک اسرا ، اینک وارد کوفه شده
زینب (سلام الله علیها )شگفت زده شهر را می نگرد
.
آیا این همان کوفه است که تو در آن ، تفسیر قران می گفتی ؟
آیا این همان کوفه است که زنانش ، زینب را برترین بانوی عالم می شمردند و مردانش بر صلابت عقیله بنی هاشم سجود می بردند؟
نه ، باور نمی توان کرد
اینهمه زیور و تزین و آذین برای چیست؟
این صدای ساز و دهل و دف از چه روست؟
چرا همه چشم ها خیره به این کاروان غریب است ؟ به دختران و زنان بی سر پناه ؟
.
بسم الله الرحمن الرحیم *
ای اهل کوفه ! ای اهل خدعه و خیانت و خفت ! گریه می کنید!؟
اشک هایتان نخشکد و ناله های تان پایان نپذیرد؟ ...
وای بر شما که برای قیامت خود ، چه بد توشه ای پیش فرستاده اید و چه بد تدارکی دیده اید؟
گریه می کنید؟!؟ به خدا که شایسته گریستنید . گریه هاتان افزون باد و خنده هاتان اندک ...
ننگ و نفرین بر شما . در این معامله ، سرمایه هستی خود را به تاراج دادید .
بریده باد دست هایتان که خشم و غضب خدا را به جان خردید و مهر خفت و خواری و لعنت و درماندگی را بر پیشانی خود ، نقش زدید
می دانید چه جگری از محم مصطفی شکافتید؟ چه پیمانی از او شکستید ؟ چه هتک حیثیتی از او کردید ؟ و چه خونی از او ریختید؟
کاری بس هولناک کردید ، آن چنان که نزدیک بود آسمان بشکافد ، زمین متلاشی شود و کوه ها از هم بپاشد
مصیبتی غریب به بار آوردید ....
.
خطبه ات طوفان به پا می کند و ماموران مضطرب کاروانت را به سمت دارالاماره می برند
و تو ...ناگهان چشمت به چهره چون ماه برادر می افتد بر سر نیزه، که طلوع ...نه ...غروب کرده است
تو سرت سلامت باشد و سر معشوقت حسین ، شکافته و خون آغشته؟
این در قاموس عشق نمی گنجد ...این را دل دریایی تو بر نمی تابد
آری ...اما...آرام تر زینب ! تو را به خدا آرام تر
.
* آفتاب در حجاب ....» سید مهدی شجاعی